حكيم ابوالقاسم فردوسى
107
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
مىگويى . ليك بدان كه فرمان شاه به من و سوگند و پيمان من همين بوده است . اكنون هم با سپاهى گران از سران دلاور و برگزيدهء ايرانى بيآمدم . ولى مىبينم كه شمايان هم همچون روباهى پير كه از بيم شكارچى به بيشهاى بگريزد ، پيوسته از گرز و سرنيزه و كمند گريزانيد و با فريب ، چارهگرى مىكنيد . پس دليرى مكن و جنگ با ما را مخواه ، زيرا كه روباه ، همآورد شير نيست . چون هومان آن پاسخ را از گودرز بشنيد ، بسان شيرى در آن رزمگاه بردميد و به دو گفت : اگر تو به جنگ من نيآيى ، از براى آن نيست كه تو را از اين كار ، ننگ مىآيد ، كه از آن پس كه جنگ پشن را ديدهاى ، ديگر سر از رزم تركان پيچيدهاى . چون در لادن جنگ مرا بيآزمودى ، دانم كه مرا در آوردگاه ستودى . ليك اگر اين چنين است كه مىگويى ، پس كسى را از ميان سپاهت برگزين تا به جنگ من در آوردگاه آيد زيرا من بسان نهنگى دلاور جنگ فريبرز و رهّام را جويا شدم و همهء سپاهت را بگشتم ، ولى هيچيك از پهلوانان به پيش من نيآمدند . بند پيكار ايشان تنها به گودرز بسته بود و گفتارشان ارزش شنيدن نداشت . اينك تو همانى كه مىگويى به روز نبرد ، با دشنهام بر كوه زرد لاله برويانم . پس با من به اين كينهگاه بيا و با گرز گران از من كينه بخواه . تو پسران فراوان نامورى هم دارى كه همگى به جنگ با ما كمر بستهاند پس يكى از ايشان را به جنگ با من بفرست . تو اگر جنگ مىجويى ، پس از چه رو درنگ مىكنى ؟ گودرز پهلوان كه چنين شنيد ، بسيار در آن كار انديشه كرد تا ببيند كدام پهلوان را بايد به جنگ او بفرستد . با خود گفت : اگر پهلوان نامدارى را بسان شير ژيان به نزديك اين بدگمان بفرستم و هومان در اين رزمگاه كشته گردد ، ديگر هيچكسى از تركان به كينهخواهى او نيآيد . دل پيران پهلوان نيز از درد بپيچد و ديگر به تندى نبرد نجويد و سپاهيانش را به كوه كنابد ببرد و ديگر دست ما از جنگ كوتاه گردد . اگر هم كسى از نامداران ما در جنگ با او كشته شود ، گويى نام من گم گشته باشد . از آن پس ديگر دل پهلوانان ما شكسته شود و دست به پيكار نيازند . پس همان بهتر كه از او